میر فزونیِ سمنانی
اطلاعاتِ زیادی از زندگی و اشعارِ فزونیِ سمنانی (میر فزونی) پیدا نکردم.
محمدطاهر نصرآبادی تذکره نویسِ اصفهانیِ قرنِ یازدهمِ هجری، کتابی دارد که به تذکرۀ نصرآبادی معروف است، مشتمل بر معرفیِ نزدیک به هزار شاعرِ همعصرِ خودش (دورۀ صفوی)؛ این کتاب را به نامِ صفی میرزا (معروف به شاه سلیمان) فرزندِ شاه عباسِ دوم تالیف کرده است. این کتاب در سالِ 1317 شمسی به تصحیحِ وحیدِ دستگردی در تهران منتشر شده است.
نصرآبادی دربارۀ فزونی سمنانی در تذکره (صفحۀ 263) مینویسد:
میر فزونی – از ساداتِ سمنان است. فیالجمله کمالی داشته، طبعش خیلی شوخ بوده چنانچه از قصیدۀ وصفالعیشِ او ظاهر میشود. شعرش این است:
ای دل منال، چرخ به کامِ کسی نشد
فیروزۀ سپهر به نامِ کسی نشد
گردِ سرت شوم، به فزونی ستم نکن
اظهارِ عشق کرد و غلامِ کسی نشد
——————————
این مردمانِ دیده که در خون نشستهاند
خار و خسند و در رهِ جیحون نشستهاند
در حیرتم که بر در و دیوارِ روزگار
بی اضطراب لیلی و مجنون نشستهاند
——————————
هر شام سرشکِ چشمِ طوفانزایم
بندد به سلاسلِ 1تموّج2 پایم
همچون نِیِ نودمیده ایام نهد
بندی هر روز تازه بر اعضایم
—————————–
آقابزرگِ طهرانی (محمدمحسنِ منزوی طهرانی) در کتابِ الذریعه الی تصانیف الشیعه (جلدِ نهم، صفحۀ 832، مدخلِ 5589) ذیلِ نامِ فزونیِ سمنانی، نوشته که نصرآبادی در کتابهای تذکره و گلشن، شعرهایی از فزونی آورده است. 3
